~زندگی سخت میگذرد اما باید استوار ماند زیرا حق مرگ نداری ...

شاید باورتون نشه ولی وقتی مامانم بهم گفت امروز تعطیله فقط لبخند زدم و گفتم اگه تعطیل هم باشه من باید درس بخونم
و بعد به صورت غمناکی به حل نمونه سوال ادبیات ادامه دادم با اینکه امتحانم کنسل بود ... 👩🦯💔
به هرحال بیخیالش ...
جمعه دیروز و قرار ساعت نه ... خوب بود ... بحث هایی که درمورد مهدویت و ظهور هست رو دوست دارم ...
بزارید این وسط هم یه پارازیت بندازم ذهنم آروم شه
وقتی میبینید وسط بحث سیاسی اعتقادی سکوت میکنم فکر نکنید جوابی ندارم
جواب دارم خوب هم جواب دارم ، منتها فقط وقتمون تلف میشه 👩🦯
آروم شدم ... حالا خوبه ...
کلی کار ریخته سرم ... کاش یه نفر بود که برای المپیاد ادبی بگه چیکار کنم ... هوفففف 👩🦯
یازده بهمن نزدیکه و همزمان با تلاش های مرگبارم باید برای المپیاد هم بخونم
اون صدتومن پولی که ریختم حیفه ، نیست ؟!
به هرحال
دیشب رفتیم حرم جاتون خالی
خوش گذشت خیلی خوب بود 👩🦯
دلم برای بچها تنگ شده ... کاش واقعا میشد تلگرام داشته باشم ... 👩🦯
چیزه جالب اینه که دخترداییم بهم چندبار پیشنهاد داده که بیا با حساب من برو حرف بزن باهاشون و تلگرام دانلود کن اما من بچه ی پاکی ام
وقتی پدر گرام میفرماید خیر ، پس خیر 🤌💔
ولی رکبی که خوردم خیلی بد بود ...
1 دی تولد آرتیست شماره 1 بود ... یکی از بچه ها گفت برنامه داریم براشو اینا توهم یه کاری کن بیا ...
منم گفتم باشه ... رفتم به مامانم گفتم مامان برنامشون اینه میشه از بابا اجازه بگیری منم باشم برا تولدش ؟؟؟
مامانم کلا یادش رفت بگه ... :)))))))))))))
رکب خوردی کیومرث بدم رکب خوردی... 👩🦯
میدونید شاید اوایلش بحثشون این اتفاق مفتضح برادر عین بود «شاید هنوزم همینه؟!» اما وقتی از مامانم پرسیدم مامان گفت بحثمون رو اینه که تلگرام برنامه اسراییلیه 👩🦯
منم خوشم اومد گفتم اوکی ... هرچی شما دستور بدید ... 👩🦯
خلاصه الان دی هم تموم شد ... بهمن نزدیکه ...
خانواده با برادر عین و زنش «نمیدونم اونم هس یا نه» میخوان برن تهران
بعد بابام میگه توهم باید بیای تو باید بیای و اینا
حالا که مدارس تعطیله اگه امتحانات بیفته عقب و بیفته یکم و دوم و سوم بهمن ، میتونم تهران رو بپیچونم 👩🦯
میدونید دلیل اصلیم این نیست که کاملا قطع رابطه ام با خانواده پدری و حوصله هیچکسو ندارم ، بحث این نیست و شاید نیم درصد این دلیل موثر باشه
دلیل اصلیم اینه که من 5 بهمن آزمون گزینه دو دارم !!
و واقعا حیفه که برم اونجا و هیچ غلطی نکنم و گزینه 2 رو گند بزنم 👩🦯
اونجا نه مکانی برای درس خوندن دارم و نه کتاب تست های کیلوییمو میتونم ببرم، پس چرا برم ؟!
علاوه بر این
مگه تو تهران اصلا کسی منتظر دیدن منم هست؟! 👩🦯
اونجا فقط میخوان برای بحث برادر عین برن و برای دندونپزشکی
من که اونجا کاری ندارم
نه کار دندون پزشکی و نه کار پزشکی قانونی و نه کار مدرسه و کار مشاوره
اگه برم عملا سه روز زندگیمو به بیهودگی کامل میگذرونم 👩🦯
اونوقت هم گزینه 2 رو گند میزنم هم المپیاد
خب حیفه
نیست؟؟
فعلا در حال درگیری با همینم که چه شکلی متقاعدشون کنم که نمیخوام بیام
خدایی فقط یه نفر میخوام که شب بیاد پیشم بخوابه ، همین 👩🦯
تازه اگه نبود هم نبود ، تنها میخوابم 👩🦯
اگه مادربزرگ مادری عزیز دو سه هفته دیگه بمونه ، میتونم بمونم اینجا و درسمو بخونم ...
خدایی حیف نیست ؟؟ من الان ساعت مطالعم کم کم داره میرسه به 30 ساعت در هفته ...
حیفه اگه بخاطر کاری که ندارم سه روزمو به باد بدم ...
به راستی
کسی نیست من را به فرزندی بپذیرد ؟! 🤌





ا









